سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

ای که می پرسی نشان عشق چیست.

 ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ 

عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌

عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا 

عشق یعنی کوشش بی‌ادعا

عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی

عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی

عشق یعنی دشت گل کاری شده

در کویری چشمه‌ای جاری شده 

یک شقایق در میان دشت خار

باور امکان با یک گل بهار 

عشق یعنی ترش را شیرین کنی

عشق یعنی نیش را نوشین کنی 

عشق یعنی این که انگوری کنی

عشق یعنی این که زنبوری کنی

عشق یعنی مهربانی در عمل

خلق کیفیت به کندوی عسل 

عشق یعنی گل به جای خار باش

پل به جای این همه دیوار باش 

عشق یعنی یک نگاه آشنا

دیدن  افتادگان  زیر  پا 

عشق یعنی تنگ بی ماهی شده

عشق یعنی ، ماهی راهی شده 

عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس 

بردن آنها به بیرون از قفس 

عشق یعنی جنگل دور از تبر

دوری سرسبزی از خوف و خطر

عشق یعنی از بدی ها اجتناب

بردن پروانه از لای کتاب

در میان این همه غوغا و شر 

عشق یعنی کاهش رنج بشر 

ای توانا ، ناتوان عشق باش

پهلوانا ، پهلوان عشق باش 

عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر

واگذاری آب را بر تشنه تر

عشق یعنی ساقی کوثر شدن 

بی پر و بی پیکر و بی سر شدن 

نیمه شب سرمست از جام سروش

در به در انبان خرما روی دوش

عشق یعنی مشکلی آسان کنی 

دردی از درمانده‌ای درمان کنی

عشق یعنی خویشتن را نان کنی 

مهربانی را چنین ارزان کنی

عشق یعنی نان ده و از دین مپرس       

در مقام بخشش از آیین مپرس

هرکسی او را خدایش جان دهد

آدمی باید که او را نان دهد

عشق یعنی عارف بی خرقه ای 

عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای

عشق یعنی آنچنان در نیستی 

تا که معشوقت نداند کیستی 

عشق یعنی جسم روحانی شده

قلب خورشیدی نورانی شده 

عشق یعنی ذهن زیباآفرین 

آسمانی کردن روی زمین

هر که با عشق آشنا شد مست شد

وارد یک راه بی بن بست شد 

هرکجا عشق آید و ساکن شود 

هرچه ناممکن بود ممکن شود 

درجهان هر کارخوب و ماندنی است

رد پای عشق در او دیدنی است

سالک آری عشق رمزی در دل است

شرح و وصف عشق کاری مشکل است 

عشق یعنی شور هستی در کلام

عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام




ادامه مطلب

[ جمعه 96/9/17 ] [ 1:49 صبح ] [ تبریزی ]

نیایش

خدایا

من از آن زمان که شنیده ام: محبوبمان ناشناس درمیان ما می گردد 

و درهمین فضا تنفس می کند ووقتی ظهور کند همگان می گویند که ما پیش ازاین اورا دیده ایم.

به همه سلام می کنم.

شاید که لااقل پاسخی هرچند به ناشناس ازاو بشنوم.

ای خدا تا کی ماناشناس بمانیم واو ناشناخته 




ادامه مطلب

[ جمعه 96/9/17 ] [ 1:13 صبح ] [ تبریزی ]

بلا یا لطف الهی

 

 

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به خانه یکی از مسلمانان دعوت شدند ؛ وقتی وارد منزل او شدند مرغی را دیدند که در بالای دیوار تخم کرد و تخم مرغ نیفتاد یا افتاد و نشکست . رسول اکرم صلی الله علیه و آله در شگفت شدند .  

صاحب خانه گفت : آیا تعجب فرمودید ؟ قسم به خدایی که تو را به پیامبری برانگیخته است به من هرگز آسیبی نرسیده است .  

رسول اکرم صلی الله علیه و آله برخاستند و از خانه آن مرد رفتند ، گفتند کسی که هرگز مصیبتی نبیند مورد لطف خدا نیست .  

از حضرت صادق (ع ) روایت شده که :  

ان اشد الناس بلاء الانبیاء ، ثم الذین یلونهم ، ثم الامثل فالامثل . ((پرگرفتارترین مردم انبیا هستند ؛ در درجه بعد کسانی که از حیث فضیلت بعد از ایشان قرار دارند و سپس هر کس که با فضیلت تر است . ))

در کتب حدیث ، بابی اختصاص یافته است به شدت ابتلاء امیرالمؤ منین (ع ) و امامان از فرزندان او .  

بلا از برای دوستان خدا لطفی است که سیمای قهر دارد ، آنچنان که نعمتها و عاقبتها برای گمراهان و کسانی که مورد بی مهری پروردگار قرار می گیرند ممکن است عذابهایی باشند اما به صورت نعمت و قهرهایی به قیافه لطف.

برگرفته از کتاب عدل الهی استاد مطهری.




ادامه مطلب

[ جمعه 96/9/10 ] [ 12:41 صبح ] [ تبریزی ]

بی تو پوچم، ای نگاهت زندگی

آمدی ، گل در وجودم زاده شد

برگ برگِ خاطرم ، افتاده شد

کوچ کردی مدتی از بزم عشق
باز قلبت ، راهی این جاده شد

با تبسم ، بوسه ها بر لب زدی
نبض و گرمای تنت سجاده شد

پیش چشمم باز هم ، عاشق شدی
عشق در بطن دلت ، آماده شد

من به خلوتگاه چشمت ، ساکنم
این پیام از من به قلبت ، داده شد

بی تو پوچم ، ای نگاهت زندگی
روز و شب سمت نیازم ، باده شد

ذره ذره ، غرق گشتم در جنون
حالیا ، دیوانگی هم ، ساده شد

گشته زندانی وجودم در قفس
با تو اما ، بال عشق آزاده شد

آفتاب مشرق و مغرب کنون
هر دو با هم ، بر زمین قلاده شد

کورس عشقت تا نهایت می رود
راز دل از عشق تو ، بگشاده شد




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 96/9/8 ] [ 12:49 صبح ] [ تبریزی ]

زیبایی تصویرهارا با خودت بردی

رفتی و پاییزی ترین ایّام حاصل شد
وحشی ترین امواج دریا سهم ساحل شد

زیبایی تصویر ها را با خودت بردی
زیبای من ! تصویر ها بعد از تو باطل شد

بعد از تو از این ابرها باران که نه ، امّا
هی درد پشت درد پشت درد نازل شد

دیگر ندارد رنگ و بوی عشق ، این دنیا
وقتی به کام بخت من زهر هلاهل شد

آیینه وقتی علت خاموشی ام را خواست ؛
این اشک ها بارید و توضیح المسائل شد

سهراب ! گفتی : « آب ها را گِل نباید کرد »
رفتی ، ندیدی بعد تو این آب ها گِل شد.

«به یاد همه عزیزانی که در ظاهر چشم از جهان فروبسته ولی در دلها جاودانه اند

ویادما تسکین بخش قلوب آنان وما خواهدبود»




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 96/9/1 ] [ 12:35 صبح ] [ تبریزی ]

کلاس درس

در کلاس عمر،هرکس را یک بار می نشانند

ودرس می دهند وامتحان می گیرند،

ما اکنون سر کلاس نشسته ایم.





ادامه مطلب

[ چهارشنبه 96/9/1 ] [ 12:13 صبح ] [ تبریزی ]

نادرشاه وگدای حرم امام رضا

روزی یه نابینایی جلوی حرم حضرت امام رضاعلیه السلام ، گدایی می کرده. روزی نادرشاه افشار از اونجا رد میشده و به سمت گدا میره. گدای نابینا به هوای اینکه مردم عادی اند بلند میشه و دستشو جلوی اون میگیره.

 نادرشاه ازش میپرسه: چند ساله اینجا گدایی می کنی؟ 

نابینا جواب میده: شش سال!

نادرشاه میگه:شش ساله جلوی حرم حضرت رضا گدایی می کنی و هنوز شفا نگرفتی؟

بعد نادرشاه بر می گرده به گدای نابینا میگه: من نیم ساعت میرم داخل حرم و برمی گردم ، شفاتو نگرفته باشی میدم بکشنت! چند تا مامور هم براش میذاره تا فرار نکنه.

نادرشاه تو قساوت معروف بوده و گدا می دونسته نادر با کسی شوخی نداره و به حرفش عمل می کنه.

گدای نابینا میبینه قضیه جدیه و راه دیگه ای نداره و شروع می کنه به گریه و دعا که، آقاجون ! جونم در خطره، اگه شفامو ندی نادر منو میکشه و ... ناله اش بلند میشه. 

نادر شاه برمی گرده و می بینه ، بله! گدای نابینا، بینا شده؛

نادر شاه حرفی به اون گدا میزنه که خیلی حکیمانه و جالبه:

"تا حالا گدا نبودی، اگه گدا بودی شیش سال نابینا نبودی و همون اول شفاتو می گرفتی"

(برگرفته ازآثار استاد عالی)

گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحب خانه چیست؟؟

یکی از عوامل عدم اجابت وتاثیر دعاهامون اینه که واقعا واز ته دل نمی خواهیم وفقط حالت لقلقه ی زبانی است

وبا امید واعتقاد صدردرصد نمی خواهیم.




ادامه مطلب

[ دوشنبه 96/8/29 ] [ 11:46 عصر ] [ تبریزی ]

تواز سلاله لیلی من از تبار جنون

چرا زهم بگریزیم،راهمان که یکی است

سکوتمان،غممان،اشک وآهمان که یکی است

چرا زهم بگریزیم؟دست کم یک عمر

مسیر میکده وخانقاهمان که یکی است

تو گر سپیدی روزی ومن سیاهی شب

هنوز گردش خورشید وماهمان که یکی است

تو از سلاله لیلی من از تبار جنون

اگر نه مثل همیم اشتباهمان که یکی است

من وتو هردو به دیوار ومرز معترضیم

چرا دو توده ی آتش؟ گناهمان که یکی است

اگر چه رابطه هامان کمی کدر شده است

چه باک؟ حرف وحدیث نگاهمان که یکی است




ادامه مطلب

[ دوشنبه 96/8/29 ] [ 3:40 عصر ] [ تبریزی ]

ما آیینه گشتیم که حیران تو باشیم

ترسم که به پایان رسد عمر و تو نیایی

از داغ جدایی جگرم سوخت کجایی ” 

بخت من سر گشته گره خورده به مویت

وقت است که دگر حلقه ی گیسو بگشایی

من ماهی دلتنگ و چشمان تو دریاست

زندانی دریای تو را نیست رهایی

ما آینه گشتیم که حیران تو باشیم

مشکن دل این آینه با تنگ جدایی

چون سایه به دنبال تو یک عمر دویدیم

دردا و دریغا نرسیدیم

دردا و دریغا نرسیدیم

” ترسم که به پایان رسد عمر و تو نیایی

از داغ جدایی جگرم سوخت کجایی

اللهم عجل فرج مولنا صاحب الزمان




ادامه مطلب

[ یکشنبه 96/8/28 ] [ 10:56 صبح ] [ تبریزی ]

او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسی بی سرو پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد.

علامه طباطبایی




ادامه مطلب

[ یکشنبه 96/8/28 ] [ 12:49 صبح ] [ تبریزی ]