سفارش تبلیغ
صبا

یک خاطره قضایی.

یک داستان ویا تجربه.

جوانی را به جرم شرب خمر(  خوردن مشروب)، به نزد قاضی درمحکمه آوردند،

قاضی :درپرونده ات گزارش شده که مشروب خوردی وجواب تست الکلت هم که مثبت اعلام شده است، چه دفاعی دارید

جوان متهم:قبول دارم ولی نادم وپشیمانم،

قاضی :شغلت چیه؟

جوان:دانشجو ی فلان دانشگاه تهران.

قاضی: میدونی که مجازاتت هشتادضربه شلاق حدی است،

وبرایت سابقه وسو پیشینه محسوب میشه

وهرکجا بخواهی بااین استعداد خوب ورتبه عالی که داشتی استخدام بشی،

بااین سابقه برات مشکل سازهست.

جوان:می دانم ولی سابقه ندارم وطلب تخفیف دارم.

قاضی: امروز میخواهم با علم وعدلم با شما برخورد نکنم،میخواهم بافضل ورحمت باشما رفتار کنم،

تورا تبرئه می کنم،نه محکوم.

اشک ازچشمان جوان که تا چند لحظه پیش متهم بود،سرازیر می گردد

وچنین می گوید:اگرمرا مجازات کرده بودی تاثیرش به اندازه برائت وعفو نبود.ومن بین خود وخدایم متعهد می شوم که هیچگاه مشروب نخورم.

قاضی بعداز پایان جلسه وتنها شدن:

خدایا امروز نخواستم دراین جرم حق الهی، بنده ات را محکوم نمایم.تونیز بامن به فضل وعفو رفتارفرما.

پیامبر ص: هرکه شراب بخورد نور ایمان از قلبش خارج گردد.

نهج الفصاحه ص 54.




ادامه مطلب

[ سه شنبه 97/1/28 ] [ 12:40 صبح ] [ تبریزی ]