سفارش تبلیغ
صبا

بشنو از دل

غربت آن است که یاران ببرندت ازیاد

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون باد

به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد

 

کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت

«بال» تنها غم غربت به پرستوها داد

 

اینکه «مردم» نشناسند تو را غربت نیست

غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد

 

عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!

نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد

 

چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته‌ای

اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد

 

#فاضل_نظری / @ashoomteam


+ نوشته شده در پنج شنبه 97/8/3ساعت 10:48 عصر توسط تبریزی نظرات ( ) |


تورا هوای به آغوش من رسیدن نیست

تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست وگرنه فاصله ی ما هنوز یک قدم است ...


+ نوشته شده در چهارشنبه 97/5/24ساعت 4:2 عصر توسط تبریزی نظرات ( ) |


عشق را زنده نگه دار که برمی گردم

به شب و پنجره بسپار که بر می گردم

 

عشق را زنده نگه دار که بر می گردم

 

 

 

بس کن این سر زنش "رفتی و بد کردی" را

 

دست از این خاطره بردار که بر می گردم

 

 

 

دو سه روزی هم - اگر چند - تحمل سخت است

 

تکیه کن بر تن دیوار که بر می گردم

 

 

 

بین ما پیشترک هر سخنی بود گذشت

 

عاشقت می شوم این بار که بر می گردم

 

 

 

گفته بودی دو سحر چشم به راهم بودی

 

به همان دیده بیدار که بر می گردم

 

 

 

پرده ی تیره ی آن پنجره ها را بردار

 

روی رف آیینه بگذار که بر می گردم

 

 

 

پشت در را اگر انداخته ای حرفی نیست

 

به شب و پنجره بسپار که می گردم


+ نوشته شده در یکشنبه 97/5/21ساعت 12:40 صبح توسط تبریزی نظرات ( ) |


تو ای پری کجایی؟

شبی که آواز نــــــی تو شنیــــــــــــــدم

چو آهــــــــــــوی تشنـــه پی تو رمیـــدم

 

دوان دوان تا لب چشمه رسیـــــــــــــدم

 

نشانـــــه ای از نی و نغمــــــــــــه ندیدم

 

تو ای پری! کجایی؟که رخ نمی نمایـــی

 

ازآن بهشت پنهان، دری نمی گشـــایی

 

من همــــــــــه جا پی تو گشتــــــــــه ام

 

از مـــه و مه، نشـــــــــــــــــــان گرفته ام

 

بوی تــــــــورا، زگل شنیـــــــــــــــــــده ام

 

دامن گــــــــــــــل، ازآن گرفتـــــــــــــــه ام

 

توای پری! کجایی؟ که رخ نمی نمایـــی

 

ازآن بهشت پنهان ،دری نمی گشـــایی

 

که دلـــم سرگشتـــــــــــــــــــــــه توست

 

نفســــــــــم آغشتـــــــــــــــــــــه توست

 

به باغ رویاهـــــا چو گلــــت بویــــــــــــــم

 

برآب و آیینـه چو مهت جویـــــــــــــــــــــم

 

تو ای پــــــــــــــــری! کجایـــــــــــــــــــی؟

 

براین شب یلـــــــــــــــــــــــدا زپیت پویـم

 

به خواب و بیداری سخنت گویــــــــــــــم

 

تو ای پـــــــــــــری! کجــــــــــــــــــــــایی؟

 

مه و ستاره دردلــــــــــــــــــم می داننــد

 

که همچــــــــــــو من پی تو سرگرداننـــد

 

شبی کنــــــــــــــــــار چشمه پیدا شـــو

 

میان اشک من چـــــــــو گل واشـــــــــــو

 

تو ای پری! کجایی؟ که رخ نمی نمایـــی

 

ازآن بهشت پنهان، دری نمی گشـایـــی


+ نوشته شده در جمعه 97/4/8ساعت 1:27 صبح توسط تبریزی نظرات ( ) |


بهاری دیگر از عمر ما رفت

فصل بهار باتمام زیبایی هایش رفت،

وچقدرزود رفت،چشم برهم زدنی

وشایدهم زودتر،

بهار فصل امید،

فصل زیبایها

فصل طراوت وشادابی،

اینگار این رسم روزگارهست،خوبها زودتر می روند،

دراوج وشکوه می روند،

وفقط خاطرات برای می گذارند،

خاطرات خوب وزیبا،که هیچ وقت فراموش نمی شوند،ودرخاطرما می مانند،

وبالاخره یک بهار ازعمر ما گذشت،

تابهار دیگر بابد همت نودراندازیم،

وبادلی لبریز ازامیدمنتظرش باشیم.


+ نوشته شده در جمعه 97/4/1ساعت 2:15 عصر توسط تبریزی نظرات ( ) |


یادی از شهید مصطفی چمران

شهید مصطفی چمران؛

مرد صالحی که یک روز قدم زد دراین سرزمین به خلوص،

و مثل نسیمی از آسمان روح آمد وعاشقانه رفت به سوی بی نهایت،

وسالها از روزی که سرانجام چمران دراین سرزمین آرام گرفت می گذرد؛

اما هنوزنام او ویاد او واخلاص او،به دلها نشاط وآرامش می بخشد.

وبه قول خودش او شمعی بود سوخت اما با نور خود فرق میان حق وباطل وظلمت ونوررا نشان داد.

«همیشه می خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم .

می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم.

می خواستم در دریای فقرغوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم.

می خواستم فریاد شوق و زمین وآسمان را با فداکاری و آسمان  پایداری خود بلرزانم.

می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم.

می خواستم آنچنان نمونه ای در برابر مردم به وجود آورم که هیچ حجتی برای چپ و راست نماند، 

طریق مستقیم روشن و صریح و معلوم باشد،

و هر کسی در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگیرد و راه فرار برای کسی نماند..."»

روحش شاد

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 97/3/30ساعت 3:57 عصر توسط تبریزی نظرات ( ) |


یاد بود دکتر شریعتی

اوجستجوگری بود درمسیر شدن، که با دردها ورنج های زمانه زیست،

وآن روز که تفکر التقاطی ومارکسیستی،جامعه جوان ایرانی را تهدید می کرد،ازعلی وفاطمه واسلام ناب گفت،

بادردها ورنج های علی زیست،وبافاطمه فاطمه است الگوی زن اسلامی را مطرح نمود،

وباحسین وارث آدم،به صحرای نینوا سفرکرد،وبا ابوذرآن مجاهد انقلابی به ربذه رفت،

وباسلمان پاک ازمظلومیت علی وفاطمه دفاع نمود،ودلهای تشنه را درکویراندیشه های ناب سیراب کرد.

اما دو گروه بردکتر شریعتی جفا کردند

گروه اول:

آنان که آنقدر اورا بالا برده وتقدیسش کرده ونقدناپذیرش نمودند.

گروه دوم:

آنان که آنقدر اورا پایین آورده وتکفیرش نمودند.

هردو گروه به یکسان براو جفا نمودند،وباید شریعتی را آنگونه که بود،شناخت وتبیین ونقدنمود،

شریعتی به ما هو آثاروافکارش.

روحش شاد.


+ نوشته شده در سه شنبه 97/3/29ساعت 7:52 عصر توسط تبریزی نظرات ( ) |


عید فطرمبارک

گل تقدیم شماگل تقدیم شماعید است و دلم خانه ویرانه بیا

این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا

یک ماه تمام مهیمانت بودیم

یک روز به مهمانی این خانه بیاگل تقدیم شماگل تقدیم شما

عیدیعنی بازگشت به خویشتن ،

ودیدار ازخود؛

ومیهمان دل خویش شدن،

و

رهایی یافتن از زندان تن،

عروج با بالهای فرشتگان سوی کمال مطلق،

وعید یعنی گستره رحمت یار وجلوه معشوق برعاشق،

ودریک کلام وصل «عاشق ومعشوق».

 


+ نوشته شده در جمعه 97/3/25ساعت 2:37 صبح توسط تبریزی نظرات ( ) |


وداع با ماه رمضان

الهی ماه رمضان درواپسین لحظه های خود قرار گرفته است؛

ماهی پراز رحمت ومغفرت،

ماه بهار نیایش وتلاوت قران؛

ماه حلاوت بندگی؛

ماهی به زیبایی تمام فصول سال،

ماه توشه چینی وپربارشدن،

خدایا

چه زیباست سخن گفتن باتو؛

چه هم صحبت خوبی؛

وچه محرم رازی ومرهم دردو آهی،

خدایا هروقت به غیر تو،راز دل گشودم،پشیمان گشتم،

وهروقت به غیر تو تکیه نمودم بی پناه شدم،

ای امید وپناه من

خدایا یک ماه تمام مهمان توبودم

آه چه مهمانی لذت بخش وشیرینی

وچه شب های زیبایی، پرازرحمت وبندگی وبنده نوازی.

وچه خلوت های عاشقانه ای؛

اینک این منم بادلی شکسته وجرعه نوش شده ازجام رمضان

که بادستانی پرازنیاز ودلی لبریز ازامید،رخ به درگاه تو سوده ام

وبا تمام وجودم،نه فقط با زبان وقلبم ،بلکه با جزء جزء بدنم

وبا تک تک سلولهایم از تو می خواهم:

آنچه که دراین ماه به بندگان خوبت عنایت می کنی

به من هم عطا فرمایی.

آمین یارب العالمین.

 


+ نوشته شده در پنج شنبه 97/3/24ساعت 2:30 صبح توسط تبریزی نظرات ( ) |


آب کم جو تشنگی آوربدست.

هر کجا دردی دوا آنجا رود

هر کجا فقری نوا آنجا رود

هر کجا مشکل جواب آنجا رود

هر کجا کشتیست آب آنجا رود

آب کم جو تشنگی آور بدست

تا بجوشد آب از بالا و پست.

همیشه تشنه لب،دنیال آب نیست،

گاهی ساقی است که پیاله بدست به دنبال تشنه لب،می گردد.

اما تشنگی چیست وتشنه کیست؟

 

اگر کسی احساس تشنگی نکرد گناه ساقی چیست؟

 

اما سراب چیست؟

سراب یعنی نیستی هستی نما.

بیچاره کسی که درپی این هست نماهای دروغین وفریبنده،دنبال آب می گردند.

آب کجا وسراب کجا؟


+ نوشته شده در جمعه 97/1/31ساعت 11:16 عصر توسط تبریزی نظرات ( ) |


   1   2   3   4      >